سه شنبه 15 مرداد ماه سال 1387 ساعت 08:26 AM

شعر نوی کلاسیک: میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل کند کاری که باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی زسر سنگ عقابی به هوا بر خواستن توانستن است و بس...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 12 مرداد ماه سال 1387 ساعت 8:09 PM

واقعا نمیدونم چیکار کنم؛یکی میگه طراحی جامدات بهتره ،یکی میگه ساخت و تولید؛یکی میگه مکانیک بهتره یکی میگه برق یکی هم میگه عمران؛یکی میگه الکترونیک بهتره یکی میگه قدرت.
حالا باید چیکار کنم خودمم نمیدونم.
با رتبه ی شاهکاری که من اوردم قید روزانه و تهران رو هم باید بزنم.
اونم با رشته هایی که من میخوام.
حالا یه تقاضای عاجزانه دارم از کسایی که چهار تا تمبون بیشتر از من تو این راه پاره نمودند
اگه جواب دو تا سوالی رو که مطرح میکنم میدونید جوابشو بگید،فقط خیلی زود چون تا دوشنبه بیشتر وقت ندارم
آینده ی شغلیه برق قدرت بهتره یا مکانیک؟
تو رشته ی مکانیک گرایش طراحی جامدات بهتره یا ساخت و تولید؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 12 مرداد ماه سال 1387 ساعت 10:13 AM

وقتی به دنیا میایی در گوش تو اذان می خوانند.وقتی میمیری رو بدنت نماز می خوانند.

چقدر کوتاه است فاصله ی اذان تا نماز!!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 10 مرداد ماه سال 1387 ساعت 3:00 PM

سلام نمی کنم و از ثواب این مستحب می گذرم چون خداحافظی نکرده بودم.و الان هم باید به این سوال جواب بدم  چی شد که بدون خداحافظی مجبور به ترک آرینوس شدم؟

اگر بخوام منطقی جواب بدم باید بگم ما محل زندگیمون رو به یکی از شهرستان های تهران تغییر دادیم که در آنجا برای دسترسی به اینترنت باید کارت اینترنت تهران تهیه کنند و کد تهران ( یعنی 021 ) رو قبل از شماره تلفن کارت اضافه کنند. البته فرقی هم به حال من نمی کرد چون ما خط تلفن هم نداشتیم! از طرف دیگه من صبح زود می رفتم سر کار و دیر وقت بر می گشتم. و کلا وقتی نمی موند. کار بسیار سنگینی بود. من 11 روز بیشتر دوام نیاوردم و استعفا دادم.

اما دلیل اصلی این که نبودم اینا نیست. من بقیه ی این مدت رو تو خونه مانده بودم. نمی دونم اسمش رو چی می ذارن. افسردگی...توهم عشق...یا شاید هم یه جور پوچی...طوری شده بودم که در روز بارها آرزوی مرگ می کردم و واسه ی رفتن به امین آباد ( آسایشگاه روانی ) لحظه شماری می کردم.صبح تا شب تو خونه بودم ولی نه دست به تلویزیون می زدم و نه کامپیوتر...فقط دور اتاق می چرخیدم و فکر می کردم.

الان هم که در خدمتتون هستم چیزی تغییر نکرده ...همون شرایط...همون بحران...

بلاخره تصمیم گرفتم از خونه ی مادر بزرگم سیم تلفن بکشم و بیام پیش شما پس امیدوارم غیبت من رو ببخشید.

راستی گفتم تلویزیون یادم اومد که بهتون بگم اینجا از هر ده نفر که من رو می بینه یازده نفرشون می گه شبیه پوریا در ترانه ی مادری هستی. من که ندیدمش ...روزبه راست می گن؟

من معمولا برای جبران تاخیرام یکی از نثر های خودم رو می ذاشتم. ولی این بار چون تاخیرم طولانی بود.برای جبران مقدمه  و فصل اول کتابم رو واستون می ذارم. البته یکم باید صبر کنید تا تایپش کنم.برای این که سوال واستون پیش نیاد باید بگم که از نوشتن ادامه ی کتابم منصرف شدم و چاپش هم نمی کنم.

فعلا...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 7 مرداد ماه سال 1387 ساعت 09:41 AM
یک ستاره ۵ انتها یک مربع ۴ انتها یک مثلث ۳ انتها یک خط ۲ انتها و زندگی ۱ انتها دارد.اما امیدوارم دوستی ما مثل یک دایره بی انتها باشه
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 7 مرداد ماه سال 1387 ساعت 09:35 AM

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی وبه جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری.

چقدر سخته می خوای سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یکبار زیر آوار غرورش تمام وجودت له شده.

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی.

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه اما مجبور بشی بهش بخندی و نفهمه که هنوزم دوسش داری.

چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی((گل من باغچه ی نو مبارک))

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387 ساعت 01:16 AM
به آن لب تشنه می مانم
که ناگاه به دریایی درافتد بیکرانه
لبی از قطره آبی تر نکرده
خورد از موج وحشی تازیانه
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo