X
تبلیغات
رایتل

آرمین صالحی  چاپ

تاریخ : شنبه 21 اسفند‌ماه سال 1389 در ساعت 09:57 ب.ظ

این یکی از آپ های آرمین صالحی هستش. آخرین باری که بهش سر زدم وبش رو تار عنکبوت گرفته بود. قلمش خیلی قوی هست. نوشته های زیبای زیادی داره. الانم احتمالا از وبلاگ نویس های هم دوره اش (من و امثال من) نا امید شده و نمی دونم داره چیکار می کنه. بی خیال. 

یک نفر دیروز مرد

جنازه اش که خشک شود

آن را به اتاقم خواهم برد

چهره اش مسلول و خسته به نظر می رسد

کاتر را باز خواهم کرد و خنده را مثل میله های زندان

روی لبانش نقش می زنم

کسی رستگار نخواهد شد

جنازه اش که خشک شد نمی شویم اش

بوی کهنه اش را دوست دارم که می خواهد بگندد

خنده ای وجود ندارد

فقط کج کردن لب ها و بیرون فرستادن سریع نفس است

که به اشتباه نامش را خنده گذاشته اند

چه اشتباه احمقانه ای است

به چه خنده می گویند به چه گریه

گریه ای وجود نخواهد داشت

فقط ریختن آب از چشم و بیرون فرستادن سریع نفس است

که به اشتباه نامش را گریه گذاشته اند

پشت این ها هیچ احساسی نیست

فقط نفس است که می ماند

و زندگی مثل

گل خار دار است که در زبان فرو می کنند

یک نفر دیروز مرد ، فردا هم می میرد و پس فردا هم خواهد مرد

کسی رستگار نخواهد شد

قهوه تلخ را نیمه تمام خواهم خورد

نمی دانم انتهایش چه مزه ای می دهد

دیگر چه فرقی می کند

مثل زیاد کردن موسیقی می ماند برای فهمیدن چیزی که هیچ اهمیتی ندارد

آرواره ها برای خوردن چیزی خجالت می کشند

نامش گوشت است و می گندد

جنازه اش که خشک شد

اتاق را برایش خالی می کنم

مثل سال های تنهایی پدر بزرگ که گندید

به آغوش اش نخواهم کشید ، این کار جنازه را سرد می کند

کسی رستگار نخواهد شد

اتاق را برای همیشه باید بست

زندگی مثل گل خار دار است که در زبان فرو می کنند