X
تبلیغات
رایتل

انسانیتِ از دست رفته  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1390 در ساعت 08:59 ب.ظ

چند وقت پیش داشتم از کوچه‌ای رد می‌شدم که ماشینای آموزشگاه رانندگی محلمون اونجان معمولا. همین جور داشتم می‌رفتم که دیدم مربی سابقم از روبرو داره میاد. گفتم سلام آقا حسینی. خیلی گرم جواب سلام داد و باهام دست داد و گفت: خوبی؟ قبول شدی؟ تابلو بود نشناخته الکی داره تیریپ میاد. یه لحظه جوگیر شدم گفتم: یعنی الان شناختی من کی‌ام؟! بنده خدا خیلی ضایع شد. یه بحث الکی انداختیم وسط و خیلی زودم رفت. یادمه اون قدیما از این کارا نمی‌کردم. اون موقع که هنوز پای بعضی‌ها به زندگیم کشیده نشده بود. قبلا ها "مثل لبخند ... برای تو" رو می‌خوندم تو یکی از پست‌هاش یه حرف خیلی قشنگ در مورد دروغ گفته بود.

"دیروز یکی به طور سلسله جبالی ... بازم بهم دروغ گفت ... خب من اصلا به روش نمیارم که می دونم داری دروغ می گی ... می فهمم و می بینم ... اما اگه نمی گم .... معنیش این نیست که نمی فهمم"

خلاصه این حرف خیلی قشنگش تا مدت‎‌ها سرلوحه‌ی رفتار ما بود تا این که یکی پیدا شد که لازم بود من در هر لحظه این قانون رو در موردش اجرا کنم! فقط فرقش این بود که معلوم نبود به کی دروغ می‌گه، به من یا به بقیه.سرتون رو در نمیارم فقط بدونید نتیجش می‌شه خاطره‌ی بالا! 

یه پست دیگه با عنوان دروغ داره اونم خوندش توصیه می‌شه، کلیک کنید


پ.ن1: وبلاگ‌نویس خفنی بود

پ.ن2: این انسانیتی که از دست رفته مال منه/سرش دعوا نکنید!

پ.ن3: خسته‌ام...