شعر کلاسیک

شعر نوی کلاسیک: میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل کند کاری که باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی زسر سنگ عقابی به هوا بر خواستن توانستن است و بس...