X
تبلیغات
رایتل

آ.ن.۱ خاطره  چاپ

تاریخ : دوشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1389 در ساعت 06:27 ب.ظ

آرشیو نوشت 1

چند تا از آپ های سال های پیشم رو که پاکشون کرده بودم بدون هیچ تغییری واستون می ذارم. دوستانی که آرشیو جمع می کنن اگه آپی از من دارند ممنون می شم بهم برسوننش. یه قسمتی از آرشیوم رو تو هارد قبلیم و تو گوشیم داشتم که خدا جفتشون رو بیامرزه. تقریبا بین نوشته هام تو این چند سال فقط چند تاشون به درد می خورد. یکی از اونا که دوسش داشتم عنوانش گزارش شنبه بود و دو قسمت داشت متاسفانه متوجه شدم ندارمش! امروز می خوام آپی رو واستون بذارم که یه بزرگی بارها منو به خوندن همین آپ خودم توصیه می کرد.

-------------

خاطره

یه بار بچه که بودم یه مورچه رو دیدم که یه دونه برنج رو داره به سختی به سمت لونش می بره و هی برنج می افته رو زمین. تصمیم گرفتم کمکش کنم و دونه برنج رو برداشتم و نزدیک لونش گذاشتم.فکر کردم خوشحال می شه ولی دیگه طرف برنج نرفت.
یه بار هم یه مورچه توی آب افتاده بود و داشت دست و پا می زد تا از آب بیاد بیرون. اونجا بود که تصمیم گرفتم کمکش کنم پس با دو انگشت از آب اوردمش بیرون.ولی خب بنده خدا له شده بود بین دو انگشتم.
یک نتیجه ی اخلاقی که می شه از این دو خاطره گرفت اینه که خوب شد من بزرگ شدم وگرنه تا حالا نسل مورچه ها منقرض شده بود.
ولی خارج از شوخی وقتی خوب فکر می کنم، می بینم می شه درس های خوبی ازشون گرفت.
گاهی وقت ها احساس می کنیم که باید به کسی کمک کنیم ولی در واقع احساس ما اشتباهه و اون فرد به کمک ما احتیاج نداره.
گاهی وقت ها فکر می کنیم که داریم در حق کسی خوبی می کنیم ولی در واقع داریم باری به مشکلاتش اضافه می کنیم.
با توجه به این که فردی مثل مرتضی وجود داره که مغزش فقط حرفای عاشقونه رو پردازش می کنه پس یه جور دیگه می گم.
اگر احساس می کنی که کسی دوست داره، سعی نکن کمکش کنی که این مسئله رو راحت تر با تو مطرح کنه یا خودت به روش بیاری یا خودت بری و بهش ابراز علاقه کنی.چرا که یا تو اشتباه احساس کردی یا این که به حدی از دوست داشتنت نرسیده که بیاد و بهت بگه. پس سعی کن خودت باشی. و اجازه بدی که زمان همه چیز رو درست کنه.
البته من دیواری کوتاه تر از مرتضی پیدا نکردم.شاید مرتضی نمادی از من باشه.کی می دونه.کی اهمیت می ده.