X
تبلیغات
رایتل

شکست  چاپ

تاریخ : یکشنبه 12 دی‌ماه سال 1389 در ساعت 10:04 ب.ظ

 منبع 

من از یک شکست عاشقانه می آیم، بگذار همه برای این اعتراف تلخ سر زنشم کنند. 

شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه پنهان شدن. 

همه میگویند از صبح بنویس، از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت، باران پنجره چشمانم را شسته است؟ 

بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز، که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است. 

قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید. 

سقف اعتماد تعمیریست، مدام چکه میکند، آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی ست، نمیتوانم باورش کنم نه رفتنش نه ماندنش را. 

مهم نیست تمام سر زنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را میسوزاند. 

اگر ترانه ها ثمره خیال بود به جنون نمی رسید، اعتراضی نیست کسی که به او نمی رسد به جنون رسیده از او راضی ست. 

خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد. 

اما همیشه حق با برنده ها نیست، می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد. 

قرار بود چیزی بگویم: 

سخت است 

بی علاج است 

دانستنش آدم را کم کم میکشد 

گریه ی شبانه می آورد 

  اون یکی رو جز من داشت 

سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکستر های آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد. 

گریه میکنم با شکوه، مثل اقیانوس، بلند مثل اورست، او نمی شنود و نمی داند که ماه، خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست. 

یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال آشفته من است: 

 

 چی کار کرد اون دل سادم                                  که از چشم تو افتادم؟