پنجشنبه 10 مرداد ماه سال 1387 ساعت 3:00 PM

سلام نمی کنم و از ثواب این مستحب می گذرم چون خداحافظی نکرده بودم.و الان هم باید به این سوال جواب بدم  چی شد که بدون خداحافظی مجبور به ترک آرینوس شدم؟

اگر بخوام منطقی جواب بدم باید بگم ما محل زندگیمون رو به یکی از شهرستان های تهران تغییر دادیم که در آنجا برای دسترسی به اینترنت باید کارت اینترنت تهران تهیه کنند و کد تهران ( یعنی 021 ) رو قبل از شماره تلفن کارت اضافه کنند. البته فرقی هم به حال من نمی کرد چون ما خط تلفن هم نداشتیم! از طرف دیگه من صبح زود می رفتم سر کار و دیر وقت بر می گشتم. و کلا وقتی نمی موند. کار بسیار سنگینی بود. من 11 روز بیشتر دوام نیاوردم و استعفا دادم.

اما دلیل اصلی این که نبودم اینا نیست. من بقیه ی این مدت رو تو خونه مانده بودم. نمی دونم اسمش رو چی می ذارن. افسردگی...توهم عشق...یا شاید هم یه جور پوچی...طوری شده بودم که در روز بارها آرزوی مرگ می کردم و واسه ی رفتن به امین آباد ( آسایشگاه روانی ) لحظه شماری می کردم.صبح تا شب تو خونه بودم ولی نه دست به تلویزیون می زدم و نه کامپیوتر...فقط دور اتاق می چرخیدم و فکر می کردم.

الان هم که در خدمتتون هستم چیزی تغییر نکرده ...همون شرایط...همون بحران...

بلاخره تصمیم گرفتم از خونه ی مادر بزرگم سیم تلفن بکشم و بیام پیش شما پس امیدوارم غیبت من رو ببخشید.

راستی گفتم تلویزیون یادم اومد که بهتون بگم اینجا از هر ده نفر که من رو می بینه یازده نفرشون می گه شبیه پوریا در ترانه ی مادری هستی. من که ندیدمش ...روزبه راست می گن؟

من معمولا برای جبران تاخیرام یکی از نثر های خودم رو می ذاشتم. ولی این بار چون تاخیرم طولانی بود.برای جبران مقدمه  و فصل اول کتابم رو واستون می ذارم. البته یکم باید صبر کنید تا تایپش کنم.برای این که سوال واستون پیش نیاد باید بگم که از نوشتن ادامه ی کتابم منصرف شدم و چاپش هم نمی کنم.

فعلا...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo